تبلیغات
شب های عملیات - با آنها نمی روم

شب های عملیات
همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو "العجل" خواندی و رفتی , هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم , تو تنها یك غزل خواندی رفتی.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
قرارگاه تاکتیکی 133 قمربنی هاشم علیه السلام
جعبه حدیث

سال اول دبیرستان بود .

صبح كه می شد ، هم كلاسیهایش می آمدند دنبالش

و با هم می رفتند دبیرستان .

چند روز گذشت ، صبح زنگ درب خانه را زدند .

گفتم : (( پاشو ! دوستانت آمدند دنبالت . ))

گوشی آیفون را داد دستم و آهسته گفت : (( بگویید نیستم . ))

متعجب نگاهش كردم .

- ولی تو كه هستی !؟

چشم به زمین دوخت .

دیگر نمی خواهم با آنها بروم .

آنها توی خیابان چشمشان دنبال دخترهای مردم است .

خاطره ای از زندگی : شهید سید محمدتقی مجتهد زاده

نوشته شده در یکشنبه 28 آبان 1391 توسط عارفه
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin