تبلیغات
شب های عملیات - بعد از من برای بچه ها هم مادری هم پدر

شب های عملیات
همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو "العجل" خواندی و رفتی , هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم , تو تنها یك غزل خواندی رفتی.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
قرارگاه تاکتیکی 133 قمربنی هاشم علیه السلام
جعبه حدیث

نفیسه چشم از چشم علیرضا برنمی داشت

علیرضا یک ریز داشت سفارش می کرد:

اما نفیسه ساکت ساکت بود

شاید علیرضا انتظار داشت یکی از این حرف ها را از نفیسه بشنود:

" آخه ما رو به کی می سپاری؟

کاش یه دستی به سر و روی خونه می کشیدی بعد می رفتی!

زود به زود برام نامه بنویس.

در اولین فرصت برگرد مرخصی ..."

صدای صوت قطار به نشانه حرکت بلند شد

و علیرضا نگران از این همه سکوت نفیسه بود.

قطار آرام آرام شروع به حرکت کرد

و نفیسه فقط یک جمله گفت:

سلام من را به فاطمه (س) برسان!

تقدیم به مرد ترین زنان تاریخ

همسران بزرگوار شهیدان



نوشته شده در دوشنبه 22 آبان 1391 توسط عارفه
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin