تبلیغات
شب های عملیات

شب های عملیات
همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو "العجل" خواندی و رفتی , هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم , تو تنها یك غزل خواندی رفتی.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
قرارگاه تاکتیکی 133 قمربنی هاشم علیه السلام
جعبه حدیث

یاد چفیه بخیر که علامت زهد بود و برآورنده بسیاری از نیازها .


یاد پیراهن خاکی بسیج بخیر که افتادگی می آموخت و بی پیرایگی تسبح می کرد .


یاد پیشانی بند بخیر که آفتابی از نورانیت پشت خود پنهان می کرد تا خورشید در برابرش روزی یک بار روی تابیدن بیابد .


یاد کلاه آهنی بخیر که نگهبان دنیایی از معنی بود .


یاد کوله پشتی بخیر که بساط آخر در آن گرد می آمدند .


یاد گلوله آرپیجی بخیر که پر بود از کادو برای دشمن .


یاد پلاک بخیر که شماره پرواز بود .


یاد حاج احمد و سه تن از یارانش بخیر که عشق اداره شان نمود .


یاد فهمیده ها بخیر که قبل از تکلیف به تشییع رفتند .


یاد عاشقانی بخیر که پیش از بلوغ رسیدند .


یاد غنچه هایی بخیر که قبل از شکفتن لبخند زدند ، پرپر شدند و در دامان محبت ریختند .

یاد بسیجی بخیر که ضریب اخلاص بود .


یاد تخریبچی بخیر که حصارهای دنیا را فرو ریخت .


یاد غواصانی بخیر که در قعر آبها مروارید وصل تو را به تور انداحتند .



نوشته شده در جمعه 4 فروردین 1391 توسط عارفه


بچه های تفحص برای پیدا کردن شهدای به جا مانده از عملیات و الفجر یک، در شیاری اطراف ارتفاع 146 فکه به 3 دسته تقسیم شدند.
حیدری هم با گروه سید علی موسوی حرکت کرد.
 بعد از پیدا کردن چند شهید،دیگران مشغول پیدا کردن پلاک شهدا شدند .

 سید به دنبال باز کردن معبر در مسیر دیگر بود که سفیدی استخوانها و کلاه خود شهیدی توجه علیرضا را در انتهای معبر جلب کرد.
از کنار سید رد شد و لحظه ای بعد صدای انفجار بلند شد.
پای حیدری به تله مین والمری گرفت و در نهمین روز بهار، بهار زندگی اش پر از عطر شهادت شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید علیرضا حیدری



نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین 1391 توسط عارفه

فارس؛ یازده روز از پایان عملیات خیبر می‌گذشت؛ رزمنده‌ها یک ماه می‌شد که در جزیره مجنون و سرزمین‌های باتلاقی شب و ‌روز نداشتند و فرماندهانی همچون محمدابراهیم همت، مرتضی یاغچیان، حمید باکری، اکبر زجاجی و هزاران رزمنده شجاع و حماسه‌آفرین بسیجی، بهایی بود که برای حفظ جزایر داده بودند.

عید نوروز از راه می‌رسید و رزمنده‌ها از نوجوان 13 ـ 14 ساله تا پیرمردان 60 ـ 70 ساله هنوز در منطقه بودند.

«یوسف گرامی» از عکاسان دفاع مقدس، تصویری ماندگار از سفره عید نوروز در جبهه در تاریخ ماندگار دفع مقدس ثبت کرده است که جمعی از بسیجیان پایگاه ابوذر تهران دور سفره‌ای در منطقه جفیر نشسته‌‌اند.

 

لحظه تحویل سال 1363 بعد از عملیات خیبر منطقه جفیر

 

 

 

عکس حضرت امام خمینی(ره)، مردانی با لباس‌‌های خاکی، پرچم سرخ و سفید و سبز ایران، چفیه، فانوس، برگ سبز، یک سینی پرتقال، آجیل‌هایی که داخل ماهی‌تابه‌های آلومینیمی کوچکی ریخته شده و اسلحه‌هایی که نماد مقاومت در برابر هر هجمه‌ای است، تمام وسایل دو سفره نایلونی متفاوت است و دور این سفره رزمنده‌ها در حالی که دست‌هایشان را رو به آسمان گرفته‌اند، پیام مولایشان امام خمینی(ره) را از رادیو گوش می‌دهند.

حضرت امام(ره) در پیام نوروزی اول فروردین 1363 می‌فرمایند «از خدای تبارک و تعالی خواستارم که به برکت حضرت ولی امر (سلام‌الله‌علیه) که این کشور، کشور اوست، این سال جدید را بر همه مسلمین جهان خصوصاً بر ملت عزیز ما مبارک کند. مبارک باد این پیروزی بزرگ اسلام بر کفر، مبارک باد این جهاد بزرگ مجاهدین ما در راه اسلام. ان‌شاءالله این روز عید مبارک باشد برای همه. شهدا مهمان خدا هستند، اگر اینها را ما واقعاً در قلب‌‌مان ادراک بکنیم، عید می‌شود برای کسانی که شهید دارند، عید می‌شود برای کسانی که مجروح شدند، عید می‌شود برای کسانی در راه خدا عزیزان خودشان را از دست دادند، برای اینکه این عزیزان، عزیزان خدا هستند، اینها همه از او هستند. و امیدواریم که این سال باز مبارک باشد بر همه قشرهای ملت و همه کسانی که در زیر سایه جمهوری اسلامی هستند و بر همه ملت‌های ضعیف».

و آنها می‌روند تا حماسه‌های دیگری را خلق کنند، شاید فقط تعداد انگشت‌شماری از این مردان عید نوروز سال 1364 را دور چنین سفره‌ای نشستند و همه آنها می‌دانند که معلوم نیست نوروز دیگر بر سر سفره آسمانی می‌نشینند یا زمینی...



نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند 1390 توسط عارفه
در هر کاری که باری شهدا بود خودش را فراموش می کرد.


با پای مصنوعی، ناراحتی کلیه و مشکلات دیگر برای تفحص به منطقه می رفت ولی یکبار هم نشد بگوید خسته شدم.


استراحت کنم.مثلا مثلا می خواست موتور بیل مکانیکی را تعمیر کند، با تمام وجود می رفت داخل موتور و از هیچ چیز ابایی نداشت.

 ما آستین هایمان را بالا می زدیم و مراقب بودیم روغنی نشویم ولی او به این موارد توجهی نداشت.
وقتی شهیدی پیدا می شد منتظر بیل نمی ماند.


کاری نداشت زمین نرم است یا سفت با دستش زمین را می کند ویا حسین(ع) یا حسین(ع) گویان خاکها را کنار می زد و شهید را روی دستان خود، پای پیاده عقب می برد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید علی محمودوند



نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند 1390 توسط عارفه

وقتی کسی می انگارد هر آنچه را که نبیند و لمس نکند،
باور کردنی نیست و از تو بپرسد:" دستاورد ما در جنگ چه بوده است"
از کلمه‌ی "دستاورد" بدت نمی آید؟
من بدم می آید، اگرچه کلمه که گناهی نکرده است.
اما مگر همه چیز را باید به همین دستی بدهند
که از این کتف گوشتی و استخوانی بیرون زده است
و به پنج انگشت بند بند ختم گشته است؟

"سید مرتضی آوینی"



نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند 1390 توسط عارفه

هق هق گریه ام چراامان نمیدهد مرا

همسنگرشهیدمن جواب نمیدهدمرا

ناله شب به صبح من دوانکرد دردمرا 

 محبت شهیدهم شفا نمیکندمرا

وای که غرقه گشته ام درون این جهان پست

 که تیروترکش تنم شفانمیکندمرا

اینهمه یاررفته اند رهانموده اندمرا

 هق هق گریه ام چراامان نمیدهد مرا



نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند 1390 توسط عارفه
عشقش گردان حنظله و کمیل بود.


یک بار پرسیدم:" برای چی این کار را می کنی؟"


گفت:" توی والفجر مقدماتی ، باید این بچه ها را عقب می آوردم، نشد. مدیون اینها هستم. برگشتم اینجا تا اونهایی که به من لبخند زدند و دست تکان دادند را برگردانم. عکسهایی از آن شهدا را نشان می داد و می گفت:" منطقه را می شناسم، کسی غیر از من نمی تواند این شهدا را دربیاورد، به اینها قول دادم. می دانی چند هزار مادر منتظر بچه هایشان هستند و به نظر شما ارزش ندارد بعد از چند وقت به یک مادر شهید گمنام، پسرش را تحویل دهیم. خوشحالی همان مادر برای من کافی است".

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید علی محمودوند



نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند 1390 توسط عارفه

ترس دشمن از رنگها:

یه روز از لباس سبز سپاه

یه روز از لباس خاکی بسیج

یه روز از سرخی خون شهید

یه روز از چادر مشکی خانم ها

یه روز از کیک زرد نیروگاه

و جمعه هم از جوهر آبی انگشت های ما ...

 



نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 توسط عارفه

 

مادر پول و طلاهاش رو که داد

از در ستاد پشتیبانی جنگ

بیرون آمد.

صدا زدن: مادر رسیدتون!

مادر خندید و گفت: من برای دادن

دو پسرم هم از کسی رسید نگرفتم!



نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 توسط عارفه

همسنگـــرای خوبم ، بارِ سفــــر بـبـستید
با اون نــــگاهِ آخر ، قلبِ مــــرا شکستــید
من مانـــدم و سیاهی ، مشتاقِ آفـتابــم
دلتنگِ خاطــراتِ ، آن لحظــه هــای نابـــم
دامن کشــان برفـتید ، تا اوجِ آسمــانهــــا
با خود مــرا نبردیــد ، مانـدم غریب و تنهـا
در لحظه ی شهـادت ، خنـده زنـان برفتیـد
یادی از ایـــن رفیقـــان ، آخر چــرا نکردیــد
نقـشِ جبینـتان بــود ، نام حسیـن و زهــرا
در چشم هایتـان بود ، همواره مـــــوجِ دریا
از نخلِ قامتاتــون ، مونـــده فقـــط پـلاکــی
یادش بخیر باد آن ، سجـاده های خاکــی
دلتنگم ای شهیدان ، بغضی به سینـه دارم
بعد از شما دگر من ، دل خون و بی قــرارم



نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1390 توسط عارفه

شهیدان،
در جوار رحمت حق،شاهدان محفل انسند.
چرا باید برای آنها دلتنگ باشیم؟
برای خود دلتنگ باشیم که اموات قبرستان عادات و تعلقاتیم و گمگشته ی فراموش خانه ی نفس.




نوشته شده در سه شنبه 2 اسفند 1390 توسط عارفه
اواخر دوره دبستان با عضویت در بسیج، تکبیرگوی نمازهای جماعت مسجد " حضرت ابوالفضل شهر ری" شد و در تمام مراسم های حرم عبدالعظیم حسنی شرکت می کرد.
کمی که بزرگتر شد جز حاضرین همیشگی برنامه های مسجد " ارک" و " حاج منصور ارضی" شد.
همکارش می گفت: محمد در محل کار نیز به گفتن اذان ظهر مقید بود.
در راهرو طبقه چهارم اذان می گفت و بلافاصله به نمازخانه می رفت.
زود رفتنش برایم این معنی را داشت که معطل کار نشوم.
نماز خواندنش بسیار با روح بود.
حس می کردم در نمازش چیزهایی اضافه دارد که ما نداریم.
محمد واقعا با علاقه عبادت می کرد. او همیشه یک قرآن کوچک و جانماز با مهر تربت همراهش بود.

ــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید محمد زمانی

  

نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن 1390 توسط عارفه

ای كشتـگان عشـق بـرایــم دعـا كنیـد
یعنـی نمیشود كه مـرا هم صـدا كنیـد ؟
ایـن دستهـای خستـهء خالی دخیلـتان
درد مـرا هـم بــه حُکـمِ اجابـت دوا کنیـد
فـریـاد چشمهـای مـرا هیـچ کـس نـدیـد
پـس یـک نگـاه محبت به من بیـنوا کنیـد
ای مردمان رد شده از هفت شهر عشق
رَحمــی بـه ساکنـانِ خَـمِ کوچـه ها کنید
کـوچیـده اید ! مگـر صبــرتـان کجـاسـت ؟
من میرسم ز ره تو را به خدا پا به پا کنید
ایـن کوله بـار حـادثه ، این کــوره راهِ عمـر
بـاید عبـور کـرد شهیـدان بـرایـم دعا کنید



نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن 1390 توسط عارفه


خیلی خوش اخلاق و شوخ طبع بود.
با پیرو جوان و خردسال می جوشید و خیلی زود خودش را توی دلها جا می کرد. اوایل آشنایی مان یک شب در راه برگشت از سالن غذاخوری دوکوهه از حسینیه حاج همت تا نزدیکی زمین صبحگاه پیاده آمدیم.
سعید با خستگی گفت:" مهدی!50 تومان می دهم مرا کول کن" تعارف کردم و گفتم:" من 50 تومان می دهم شما بیا بالا" او هم نامردی نکرد و پرید روی کولم و مرا در این فاصله دواند .

 بعد هم که پایین آمد قشقرق راه انداخت و گفت:" هر کس سوار کول این بشه شهید میشه".
با این کار سعید، دو سه نفر دیگه از بچه های تفحص هم از من کولی گرفتند.

ــــــــــــــــــــــــــــ

خاطراتی از شهید تفحص شهید سعید شاهدی      



نوشته شده در سه شنبه 25 بهمن 1390 توسط عارفه

 

متن پیام امام خمینی (ره) در روز 22 بهمن 57 به این شرح است؛

بسم الله الرحمن الرحیم
ملت مسلمان و قهرمان و مبارز ایران! در این لحظه حساس كه به لطف خداوند تعالی مبارزات قهرمانانه شما سدهای استبداد و استعمار را یكی پس از دیگری می شكند و انقلاب اسلامی شما شكوفه ها و میوه های خود را آشكار می سازد، لازم می دانم ضمن اظهار تشكر و قدردانی از یك یك شما برادران و خواهران چند نكته را یادآوری نمایم:

شما در جریان مبارزات گذشته رشد اسلامی و انقلابی خود را آشكار كرده اید و اكنون بیش از پیش لازم است كه این رشد را به جهانیان نشان دهید تا جهانیان بدانند مردم مسلمان ایران می توانند بدون قیمومت این و آن، راه سعادت خود را انتخاب نمایند.

لهذا از شما می خواهم كه اولا مانع آشوب و هرج و مرج بشوید و نگذارید آشوبگران مغرض به عملیاتی از قبیل غارت، آتش سوزی، مجازات متهمان و از بین بردن آثار علمی و فنی و صنعتی و هنری و اتلاف اموال عمومی و خصوصی دست بزند. دشمن برای خراب كردن چهره نهضت از طریق نفوذ دادن افراد مفسد و مغرض در میان توده مسلمان دست به چنین كارها می زنند تا نهضت ما را ارتجاعی و وحشیانه قلمداد نمایند. من اكیدا اعلام می كنم كه هر كس دست به چنین عملیاتی بزند از جامعه انقلابی ملت مطرود و در پیشگاه خداوند متعال مسئول است.

ثانیا توجه داشته باشید كه انقلاب ما از نظر پیروزی بر دشمن هنوز به پایان نرسیده است. دشمن از انواع وسایل و دسائس بهره مند است و توطئه ها در كمین ماست. تنها هوشیاری و انضباط انقلابی و اطاعت از فرمانهای رهبری و دولت موقت اسلامی است كه همه توطئه ها را نقش بر آب می سازد.

ثالثا افرادی از دشمن كه به عنوان اسیر در اختیار شما قرار می گیرند هرگز مورد خشونت و آزار قرار ندهید. همچنان كه سنت اسلامی است به اسیران محبت و مهربانی كنید و البته دولت اسلامی به موقع آنها را محاكمه و عدالت را در مورد آنها اجرا خواهد كرد.

از همه شما برادران و خواهران عزیزم می خواهم كه با دولت موقت انقلابی اسلامی كه وارث یك سلسله خرابی های دولتهای فاسد گذشته است همكاری نمائید تا به حول و قوه الهی هر چه زودتر با همكاری یكدیگر ایران اسلامی آباد و آزاد را مورد غبطه جهانیان بسازیم.

والسلام علیكم و رحمت الله و بركاته
روح الله الموسوی الخمینی
22/11/57

 



نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 توسط عارفه
(تعداد کل صفحات:24)      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  

مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin