تبلیغات
شب های عملیات

شب های عملیات
همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو "العجل" خواندی و رفتی , هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم , تو تنها یك غزل خواندی رفتی.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
قرارگاه تاکتیکی 133 قمربنی هاشم علیه السلام
جعبه حدیث


پـدر زخـم زبان بسیار خوردم
. . کتک از خسـم بدکردار خوردم
. . . میان کو چـه های شهر سیلی
. . . . هم از دشمن هم از دیوار خوردم
. . . . . پـدر زهـــرای تـو حـاجـت روا شــد
. . . . . . بـبـیـن مـزد رسـالـت چـون ادا شـد
. . . . . . . بـبـیـن پـهـلـو و دسـت و سـیـنـه من
. . . . . . . . بــلا گـردون جــون مـــــرتــضــی شــد
:گریه


نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین 1392 توسط عارفه


دلم دیگر بهانه ی فکه را نمیگیرد...
دیگر بهانه ی طلائیه و شلمچه را نمیگیرد...
دلم این روزها
پرش شکسته
دلتنگ معراج شهداست
بی واسطه...
با خود شهید...
دلش گرفته از زمینی ها

:گریه




نوشته شده در جمعه 2 فروردین 1392 توسط عارفه


شرمنـــــــــده از تو اے  پـــــدر  شهیـــــــد . . .

که تمـــــــام آرزوهــــــایت را  بوسیــــــدے و  گذشتــــے . . .

و من  نــــــگذشتــــــم . . !!

و باز نتـــــــــــوانستم بگــــــذرم!!!
 شرمنـــــــــــــــــده ام . . .!


نوشته شده در پنجشنبه 1 فروردین 1392 توسط عارفه


همان یک دست...
کفایت میکرد برای هجمه ی دعاهای عاشقانه ات ...
افسوس که من با همین دو دست ِسالم،
باز دعاهایم از لای قنوتم می ریزد روی زمین...
:گریه


نوشته شده در پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط عارفه


تو همیشه ابتدای من بوده ای سر آغازِ تمام ِشروع هایِ دوباره ام؛
من خودم را.....بغض هایم را...دردهایم را...دلتنگی هایم را...
تلخی ها و کابوس هایم را...و هر آنچه مرا از من دور کرده است...
به مدد دستهای تو... کنار زده ام و از نو آغاز کرده ام...
...دلم گریستن میخواهد و ...سکوت!و تو راکه نگفته همه چیز را میدانی...
:گریه :الاف


نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند 1391 توسط عارفه


دلم تنگ مناطق نور است ...
آنجا که زمینش آسمانی ست ...
تنگِ شلمچه و نگاه عاشقانه ی شهید همت ...
طلائیه و سه راه شهادتش ...
هور و عشق بازی مهدی باکری ...
رمل های فکه و گرما و نماد کربلایش ، عطش !
هویزه و حسین علم الهدی و یاران عاشورایی اش ...
اروند با صفایش که تنها دلدادگان حریم عشق به آن راه یافته اند ...
شهداء دلم بهانه ی مهمان نوازی شمارامی کند...چند سالی ست به مهمان نوازی شما عادت کرده
:گریه


نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند 1391 توسط عارفه


بسـہ من دیگـہ نمی تونم آسمونی حرف بزنم
اینبار نوبت ِ شمـــاستــــ
شـهــدا :با من حرف بزنید .. کمی هم واژه بفرستید
اینجا هــوا دم دارد
بغض های ِ این دوره و زمانه نمی ترکد , خفه می کند
آسمان این روز ها کبود ِ کبود است
نمی دانم چـه دیدید در آسمان کـه آسمانی شدید
کـه چشمان ِ بینای ما بصیرت نگاهش را ندارد ..
با من حرف بزنید ..
مگر نـه اینکه زنده اید ..
:گریه :هعی


نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391 توسط عارفه

خوب مسلم جان!خداحافظ..
یعنی چی؟
- شرمندم!
- یعنی من نمی تونم بیام؟
- اجازه ندادن.موقع تو هنوز نرسیده
- کجا می رین بی معرفتا؟ اینجوری رفیقتون رو جا می زارین و میرین؟آره؟چرا وایستادین؟ آره... من بدبختم،بیچارم،بی عرضم،آلودم،واگیر دارم...آره؟شیمیایی ِ گناه و معصیتم،نفسم مریضتون می کنه،بایدم منو جا بزارین و برین..بایدم از من فرار کنین.شما ها پاکین،عزیزین،آبرومندین،سالمین..
:گریه


نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391 توسط عارفه


خاک!
سنگر میساختند...
خاک روی خاک...
هنگام چیدن سنگر زیر لب ذکر میگفت...
سنگر تمام شد...
و من هم روزی خاک میشوم...
در بادها سفر میکنم... سمت عاشقان میروم...
پیش دوستانم...
.
.
.
شلمچه... گاه گاه طوفانی شدنت یعنی همین
پوست و گوشت و خون در سفر بادها
اوج زیبائی اش این است که همسایه ی کربلاست...
خوش بحال زائران شلمچه...

:گریه


نوشته شده در جمعه 4 اسفند 1391 توسط عارفه


روزی بروی لباس های خاکی مینوشتند یا فاطمة الزهرا
روز ها گذشت و گذشت
لباس ها سفید شد
ولی خاکی تر... از تربت استخوان های شما
و کوچکتر...
و باز بروی آنها مینویسند یا فاطمة الزهرا
و زیباتر آنکه استخوان ها یکدیگر را در آغوش گرفته اند
برخی هم شکسته اند...
بگمانم استخوان های پهلو شکستنی تر است
اینجاست که رسم استخوان ها به یاد می آید
شکستن... سوختن...





نوشته شده در جمعه 4 اسفند 1391 توسط عارفه


ای شهید دستانت را دادی ،تا دست دشمن به من نرسد…
حالا… دستانم را بگیر تا در سنگر عشقت،عشق خدای را بیابم...


نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند 1391 توسط عارفه



آنان در پی نام نیستند تا نامشان را بیاوریم ...
وچه باک اگر نامشان گم باشد، که آنها «خود» را یافته اند و«خدا»را
نام گم کرده اند وکام را یافته اند...
نام زمینی خود را رها کرده اند و نام آسمانی شهید را بر خود نهاده اند ...
پس اینها کجا گم نامند؟


نوشته شده در چهارشنبه 2 اسفند 1391 توسط عارفه
شهید...!

ای آبرومند نزد پروردگار عاشقان...

گفتم از عشق بخوانم اما نمی دانم چه بگویم

که من عشق را

در کوچه پس کوچه های دنیا می جویم

تو در آسمانها به آن رسیدی...

:گریه



نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط عارفه


آنروزها که دشمن به جانمان حمله کرد شهدا ما را شرمنده خود کردند!

نکند این روزها که دشمن به نانمان حمله کرده است شرمنده شهدا شویم.
________

تاریخ شارژ ارادت ما به رهبر تا وقتی که نفس باقیست اعتبار دارد " همراه رهبر " سید علی تنها نیست


نوشته شده در شنبه 21 بهمن 1391 توسط عارفه

8سال جنگ سخت داشتیم
سپس تهاجم فرهنگی و بعد از آن ناتوی فرهنگی
و اکنون جنگ ، جنگ اقتصادی است
.
.
.
وقتی صحبت از تقوا میشود یاد نماز و روزه می افتیم، اگر تقوا را فقط همین بدانیم کلاهمان پس معرکه است!!!
از خیلی جهات شاهد نقص در تقوایمان هستیم یک نمونه اش تقوای اقتصادی!!
وقتی فلان کالا کمیاب می شود عجب دارد به جای کمترخریدن برای خرید آن صف تشکیل میدهیم
تقوای اقتصادی در عرصه جنگ اقتصادی لازم است.



نوشته شده در پنجشنبه 19 بهمن 1391 توسط عارفه
(تعداد کل صفحات:24)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin