تبلیغات
شب های عملیات

شب های عملیات
همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو "العجل" خواندی و رفتی , هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم , تو تنها یك غزل خواندی رفتی.

بزرگ مردتاریخ

جستجو
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
قرارگاه تاکتیکی 133 قمربنی هاشم علیه السلام
جعبه حدیث



حاجی از تو شرمنده ایم که....
جای پلاکت را این روزها زنجیر های قطور گرفته...
و جای شلوار خاکیت را شلوار های پاره پوره گرفته...

حاجی از تو شرمنده ایم که...
به جای اینکه وصیت نامه ها و رشادت هاتون الگو ما باشد...
الگوی بعضی از غرب زده ها در عصر ما میشود ستارگان هالیودی...
یا بهــــــــــــــــــــتر بگــــــــــــــــویم..!!!
بعضی ها الگوی آنها میشود رقاصه های ماهواره ای..!!

:گریه




نوشته شده در شنبه 1 تیر 1392 توسط عارفه


با شمایم شهدا گوش کنید،

هر چه دیدید ز کردار بدم،

همه نادیده بگیرید فراموش کنید .

شعر دلتنگی من را به یقین می شنوید،

حال افسرده ی من را به یقین می دانید،

آرزویم این است...

کاش می شد که شهادت نصیبم می شد..

:گریه



نوشته شده در شنبه 1 تیر 1392 توسط عارفه


شلمچــه یعنـی :
عــطـش ،
تشنگی ،
خستگــی .
شلمچـه یعنـی یــک دنیـا دلـدادگـی !!
اگـر خـوب گـوش کنـی ،
نجـوای زیـارتِ عـاشورا را از پشـتِ خـاکـریزهـایش میشنـوی .
غـروبهـای شلمچـه ،عجیـب دلها را کـربلایـی می کنـد . :گریه


نوشته شده در شنبه 1 تیر 1392 توسط عارفه



مـــــــن اینجا...
در قصــــــــــه خیـــــــــــس این دنیــــــــــا...
وجـــــــــــودم مچـــــــاله شد...
کــــــــــارے بکــــــــن اے شهــــــــــــید..

:گریه




نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد 1392 توسط عارفه


بچــه کــه بودیــم...
یــه دقــیقــه میــرفتیــم خونــه دوستــمــون...
بهمــون میگفــتــن:...
مــامــانت میدونــه اومــدی اینجــا؟؟؟
نگــران نشــه؟؟!!
حــالا تــو چــند ســالــه اینجــایی...
مــامــانت خبــر داره اومــدی اینجــا؟
نگــرانت شــده هــا....
شــایــدم از نگــرانی ...
:گریه


نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 توسط عارفه


حساسیت داشت به بوی کباب،
حـالــش خیـلی بد می شـد...
یک بار خیلی اصرار کردیم که چرا؟
گفت : اگر در میان مین بودی و به خاطر اشتباهی چاشنی مین فسفری عمل می کرد
و دوستت برای این که معبر و عملیات لو نرود،
آن را می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد نمی زد
و از ایــن ماجــرا فقط بوی گوشت کبــاب شده تـوی فضـا می ماند...
تو به این بو حساس نمی شدی ؟ !!
:گریه


نوشته شده در دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 توسط عارفه


ای شهید گمنام !

گمنام تویی یا من !

تویی که همه آسمانی ها تو را می شناسند ،

یا من که در پیچ و خم تاریک این دنیا گم شده ام ؟....

:گریه





نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت 1392 توسط عارفه


آهای خاک! هنوز هم به دنبال پلاک گم شده ام ،هراسان به هر کوی می دوم، تو آن را ندیده ای؟

ای خاک بازگو کدام دستها را بلعیدی یا کدام قصه ها را در خود جای دادی؟

ای خاک تو چه دیدی که از خجالت سرخ شدی؟

ای خاک دسته گلی از جنس نور به تو می سپارم .


نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت 1392 توسط عارفه


یک خانه در این شهر، دیگر "در " ندارد!
دیگر مدینه، عطرِ نیلوفر ندارد
آهسته و نم نم ببار ای ابر... امشب
اشکی برای شست و شو، حیدر ندارد
آن جا که باید دل ز دریا شست، این جاست
این جا که چشمانش رمق دیگر ندارد
آرام تر ای کودکانم! تا نفهمند
این که حسین بنِ علی، مادر ندارد
البتّه از گیسوی خاک آلودِ زینب
خواهند فهمید او نوازش گر ندارد
باران، تمامِ کوچه را شسته حسن جان!
دیگر نشانِ خون و خاکستر ندارد
بعد از تو زهرا! در دهان ها خواهد افتاد:
قرآنِ ناطق، سوره ی کوثر ندارد
ای کاش می مُردم! نمی دیدید بر "تن"
بابایتان "سر" دارد و "همسر" ندارد
شاعر : عارفه دهقانی
:گریه


نوشته شده در یکشنبه 25 فروردین 1392 توسط عارفه


در سوخت و سوخت و سوخت
مادری افتاده بر زمین و آه میکشد...
در سوخت...
بعد آن، علی غریب تر شده است
حسنش پیرتر شده است...
حسینش تشنه تر شده است... تنها شده است
ای وای...
دختری از کودکی خانه دار شده است، زینبِ مادر، صبور تر شده است...
درد ها همه روی هم روی هم...
یا رسول الله، بعد شما کینه های حرامیان بیشتر شده است
زبانم لال... فردا... وقت تلافی شده است

:گریه





نوشته شده در شنبه 24 فروردین 1392 توسط عارفه


انتظار را باید از مادر شهید گمنام پرسید!
ما چه می فهمیم !
معنی دلتنگی را ...
.
.
.
.
.
اللهم عجل لولیك الفرج


نوشته شده در شنبه 24 فروردین 1392 توسط عارفه

دلتنگ که بشوی .....
دیگر شده ای .....
دیگر نمیشود کاریش کرد ......
هر چه که خودت را به آن را هم بزنی میبینی ....
انگاری نمیشود ...
که نمیشود ....
دلت تنگ شده است ....
بد هم تنگ شده است ......
هی به خودت میگی ....
بابا ....بی خیال .....
بذار به زندگیمون برسیم .....
بذار دنبال بدبختی هامون باشیم ....
اما .....
دلت که تنگ بشه ..
دیگه شده ...
یادت میافته ...
یه زمانهایی برای گلزار شهداء بال بال میزدی ...
اما الان؟



نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین 1392 توسط عارفه


عشق یعنی
عشق یعنی
نوك زبونمه
یه لحظه صبر كنید
الان میگم
بخدا خوندمش
نه شنیدمش
نه نه نه
ولی چندتایی از كلماتشو یادم میاد
الان میگم
آهان یادم اومد
كوچه...دَر... حسن... خاك...دست...فدك...چادر... عدو...سیلی...پهلو...میخ... دستای بسته...محسن و.... و بابا فضه گفت:....!!فضه گفت: بیا...
و چــــــــاه...
:گریه


نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین 1392 توسط عارفه

هر روز میخوانمت...چه جوابم گویی...چه نگویی...
ای آنکه" عندربهم یرزقون" را برای تو گفته اند...
لقمه ای برای روح ِ گرسنه ام میگیری؟
:گریه


نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین 1392 توسط عارفه


بغضهایی هست که
آنقدر میسوزانند تا
یک روز تمامت کنند...
:گریه


نوشته شده در دوشنبه 5 فروردین 1392 توسط عارفه
(تعداد کل صفحات:24)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

مقام معظم رهبری

درباره سایت
نویسندگان
آمار سایت
Blog Skin